۱۳۹۹ فروردین ۱, جمعه

پرتره بانویی در آتش (سلین سیاما)





پرتره‌ بانویی در آتش (Portrait of a Lady on Fire) سلین سیاما ویژگی‌های لازم را دارد تا فیلم فمینیستی تاثیرگذاری محسوب شود و البته تا کنون در جلب نظر تعدادی از منتقدان بعد از حضور در جشنواره کن موفق هم بوده. پرتره ... اما برای من نمونه‌ای‌ست از فیلم‌هایی که با وجود مضمونِ جذابِ چالش‌برانگیز واپس‌گرا و خالی‌اند. راستش منفی نوشتن درباره‌ی چنین فیلمی برای خودم هم چالش‌برانگیزست، درباره‌ی فیلمی فمینیستی ساخته‌ی یک فیلمسازِ زن.

اول. مضمون جذاب؟ فیلم روایتگر عشقی کوتاه اما آتشین میان دو زن جوان فرانسوی قرن هجدهمی‌ست. یکی از آن‌ها، ماریان، نقاش است و قرارست پنهانی پرتره‌ی پیش از ازدواج دختر جوان دیگر، هلوئیز، را بکشد، قرارست دختران از خلال نگاه‌ها، کنش نقاشی، آفرینش هنری و همراهی عاشق یکدیگر شوند. فیلم به غیر از عشق همجنس‌خواهانه‌ جهت‌گیری‌های فمینیستی آشکاری دارد: مردان به کل را کنار گذاشته شده‌اند و میان زنان فیلم (ماریان با مادر هلوئیز، ماریان با دختر خدمتکار) رابطه‌ای دوستانه شکل می‌گیرد؛ از اواسط فیلم سه زن جوان با هم تنها می‌مانند و با آرامشی خواهرانه خوش می‌گذرانند؛ دختر خدمتکار باردارست و ماریان به او کمک می‌کند تا سقط جنین کند. از سویی دیگر سیاما با ارجاع آشکار به افسانه‌ي اورفه و اوریدیس می‌کوشد نسبتی میان آن عشقِ قدرتمندتر از مرگ اما به طرز مرگباری بی‌صبر، با عشق هلوئیز و ماریان برقرار کند.   


دوم. تصاویر زیبا؟ فیلم در سطح تصویر هم انتخاب‌های خوبی دارد، یعنی از نظر انتخاب مکان، رنگ‌بندی و قاب‌بندی. سیاما با دریای خروشان آبی، پرتگاه‌های صخره‌ای بریتانی، ساحل وسیع شنی، خانه‌ی بزرگ متروکه و زنانی  زیبا در باد قاب‌های قشنگی ساخته است اما این قاب‌های نقاشی‌گون به تصویری پیچیده و چندوجهی در جهان سینمایی فیلم بدل نمی‌شوند، چون دوربین نمی‌تواند تنش و اروتیسم نگاه را به درون قاب بیاورد. تدوین فیلم متعارف و ترسوست! مثلاً نگاه کنید به اولین دیدار ماریان و هلوئیز، وقتی از ساحل بازگشته‌اند و از پله‌ها بالا می‌روند. دوربین هلوئیز را از پشت دنبال می‌کند، ما بخشی از نیمرخ و گوش‌هایش را می‌بینیم و همزمان مونولوگ ماریان را می‌شنویم که درباره شیوه‌ي نقاشی گوش‌ها سخن می‌گوید. تا اینجا خوب است اما سیاما کات می‌کند به ماریان با نگاه خیره‌ی کنجکاوش، در حالی که همچنان مونولوگش را می‌شنویم. کاش دوربین سر جایش و در جایگاه چشم‌های ماریان می‌ماند! در واقع سیاما سعی می‌کند همه چیز را نشان دهد و هر احساسی را بر زبان بیاورد، کافی‌ست به محتوای گفتگوهای دونفره‌ي هلوئیز و ماریان (و حتی ماریان و مادر هلوئیز) دقت کنیم.

سوم. عشق و درونمایه؟ فیلم نمی‌تواند شور عشقی چنین پرشور را به تصویر بکشد. شخصیت‌ها و روابطشان سطحی و تک بعدی‌ست، آن‌ها پیچیدگی انسانی ندارند، فقط مجسمه‌هایی هستند که عاشق شده‌اند. چیزی از رابطه‌ی هلوئیز با مادرش یا با خواهر متوفایش نمی‌فهمیم، چیزی از رابطه‌ی ماریان با پدرش نمی‌دانیم، نمی‌فهمیم چرا دختر خدمتکار باردار شده و چه احساسی نسبت به این بارداری دارد، نقاط ضعف و تاریک شخصیت‌ها را نمی‌شناسیم. علاقه‌ي هلوئیز به کتاب تحمیلی به نظر می‌رسد تا سرانجام جایی افسانه‌ی اورفه و اوریدیس را بخواند، و استدلال کند که اوریدیس خودش به اورفه می‌گوید «برگرد». بعد در دقایق پایانی دو بار تصویر شبح‌گون هلوئیز می‌بینیم، اولی خیالی (و راستش مضحک) و دومی شاید واقعی‌ست (ابهام فیلم در همین حد است!)، هلوئیز با لباس سفید (مثلاً شبح‌گون) ظاهر شده تا به ماریان بگوید «برگرد». همین‌قدر ساختگی!


چهارم. بدتر این که منِ تماشاگر به شدت به نقش بازی کردن بازیگران آگاهم، انگار کارگردان گفته حالا اینطور نگاه کن؛ حالا دهانت نیمه‌باز باشد؛ محکم بایست اما حالا شروع به راه رفتن کن؛ ماریان تو دختر خدمتکار را هل بده اما هلوئیز تو بی‌حرکت و کمی مردد بمان تا بعد در صحنه‌ي سقط جنین پا پس نکشی و به درک عمیق‌تری برسی! در نهایت کمی هم صحنه‌های معاشقه، بوسه‌ی پرتاکید خلسه‌وار و بدن برهنه لازم است ... راستش در این فیلم همه چیز کنترل ‌شده اما نتیجه بی‌روح است، قاب‌هایی طراحی‌شده بدون این که زندگی در درونشان جریان داشته باشد. موافقم با منتقدانی که می‌گویند این فیلم یادآور «سینمای کیفیت» فرانسه است، کافی‌ست دوباره به راهبه‌ی ریوت نگاه کنید تا بفهمید که منظورم از پیچیدگی در سطح تصویر، روایت و تمایلات انسانی چیست، منظورم از میزانسن پیچیده چیست؟ راهبه فیلمی‌ست بارها جوان‌تر، نترس‌تر و از نظر فمینیستی تاثیرگذارتر!  

شاید بهترین بخش فیلم برای من آن صحنه‌ی شبانه باشد، هنگامی که ماریان و هلوئیز به هم نگاه می‌کنند و دامن هلوئیز ناگهان آتش می‌گیرد، نوعی مسخ‌شدگی، عشقی دردناک و محتوم را حس می‌کنم. البته حضور زنان روستایی بسیار تصنعی‌ست، نمی‌توانند نگاه‌هایشان را در برابر دوربین کنترل کنند!



هیچ نظری موجود نیست: